السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
474
سيره معصومان ( فارسي )
زياد از محضر امير المؤمنين ( ع ) بيرون آمد . مردم انتظار او را مىكشيدند . چون وى را ديدند پرسيدند : چه خبر ؟ گفت : اى قوم ! شمشير . على ( ع ) محمد حنفيه را به نزد خود فرا خواند و لوا را به او سپرد . جناح راست سپاه خود را به عبد اللّه بن عباس سپرد و عمر بن ابو سلمه « 4 » يا عمرو بن سفيان بن عبد الاسد را بر جناح چپ سپاه گماشت و ابو ليلى بن عمر بن جراح ، برادرزادهء ابو عبيدهء جراح را در پيشاپيش سپاه قرار داد و قثم بن عباس را به جانشينى خويش در مدينه تعيين كرد و هيچ كس از كسانى را كه عليه عثمان خروج كرده بودند ، به كار نگماشت . همچنين وى به قيس بن سعد و عثمان بن حنيف و ابو موسى اشعرى نوشت تا مردم را براى جنگ با شاميان بسيج كنند . طبرى مىنويسد : على ( ع ) به كار تهيه و تجهيز سپاهيان خود براى جنگ با شاميان پرداخت و براى مردم مدينه سخنرانى كرد و فرمود : « همانا خداوند پيامبرى هدايتگر به همراه كتابى گويا و امرى استوار و آشكار برانگيخت كه جز اهل هلاكت از آن روىگردان نمىشوند . بدعتها و شبههها همان امور نابودكنندهاند . مگر آن را كه خداوند از وى نگاهبانى كند و اطاعت از حجت خدا ، نگاهدارى كار شماست . پس از او پيروى كنيد ، در حالى كه از ترس سرزنش و از روى اجبار نباشد . سوگند به خدا بايد اطاعت كنيد مگر آنكه خداوند ، قدرت اسلام را از ميان شما انتقال مىدهد و آن را به شما بازنمىگرداند تا به ديگران بازگردد . پس برخيزيد و آهنگ گروهى را كنيد كه مىخواهند جمع شما را پراكنده كنند . اميد است خداوند به دست شما آنچه را ديگران تباه ساختهاند ، رو به اصلاح آورد » . سپس به آن حضرت خبر خروج عايشه و طلحه و زبير به سوى بصره را دادند . از اين رو على ( ع ) از تصميم خود مبنى بر حركت به سوى شام منصرف شد و به طرف بصره رفت . مسعودى گويد : عمرو بن عاص ، به خاطر روىگردان شدن عثمان از او و گماردن كس ديگرى جز وى به سمت والى مصر ، از عثمان جدايى گرفت و در شام مسكن گزيد . چون وى از موقعيت عثمان و مسئلهء بيعت مردم با على ( ع ) آگاه شد ، نامهاى به معاويه نوشت و او را تحريك كرد و به وى سفارش كرد كه براى مطالبهء خون عثمان قيام كند . وى در نامهاى كه به معاويه نگاشته بود ، ذكر كرد : كارى از دست من برنمىآيد ولى تو با توجه به امكاناتى كه در اختيار دارى هر كارى كه مىتوانى انجام بده . حتما اين اجتهادى بوده است كه اين دو به خاطر رضاى خداوند به آن دست يازيدهاند و براى چنين اجتهادى پاداش هم مىگيرند . اگر چه اين اجتهاد باعث بروز فتنه و كشتار هزاران تن از مسلمانان شده باشد ! ! .
--> ( 4 ) در تاريخ طبرى عمرو بن ابى سلمه آمده است . گويا مؤلف در نقل اشتباه كرده يا نسخه متفاوت است . - م .